گزارش بعضی اتفاقات زندگی ام، برخی اشعارم و آنچه دل تنگم بخواهد...

۲۳ مطلب با موضوع «شعر هایی از خودم» ثبت شده است

غزلی از پاییز 94

دادی به باد آخر نصیحت ها که می اندوختی

ای دانش آموز خرد ، کی درس عشق آموختی


در سوز این فصل خزان گشت آتش عشقت وزان

دست مرا هم گرم دار از آتشی کافروختی


گفتم چرا عاشق شدی ، یوسف مگر عبد تو نیست

با رؤیتی دستم بریدی و دهانم دوختی


در آرزوی دوردستی عمر من خواهد شدن

ای دل خودت را باختی جان مرا هم سوختی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محمد هنری

از لحظه ی آغاز شدم عاشقت ای دوست...

من محو کمال توام از لحظه ی آغاز

در بهت جمال توام از لحظه ی آغاز

دیروز نه ، امروز نه ، هر روز همین است

در فکر و خیال توام از لحظه ی آغاز


سروده شده در سال 1389

محمد هنری



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمد هنری

دست مادر پدرم را که ببوسم کافی است


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمد هنری

آیینه ی من ، آه من ^تک بیت بهمن ماه من^

به رخ می کشانی هر آیینه من را

منا بشکن آیین من من زدن را


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمد هنری

شعر نیمایی - یک

نشاندم 

           کنار خودم

رو به دریا


و تا رؤیت روی خورشید خواندم


نپرسیدم اما ،

نفهمیدم آیا

                 مرا دوست دارد ؟


شب و 

         شعر های جنون خیز من را

                                              خدا  

                                                     دوست دارد‌ ؟




محمد هنری

دی ماه 94

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمد هنری

اکسیر عشق بر مسم افتاد و زر شدم...

اخم ها وا می شود تا عشق پیدا می شود

وه چه غوغا می شود! تا عشق پیدا می شود


قلب مثل ماهی قرمز دم تحویل سال

ناشکیبا می شود تا عشق پیدا می شود


می پرد از تنگنای تُنگ در آبیّ حوض 

حوض دریا می شود تا عشق پیدا می شود


با تمام خستگی هایم مدارا می کنم

صبر زیبا می شود تا عشق پیدا می شود


محمّد هنری

ْآذر ماه 94


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمد هنری

تقدیم به امام رضا علیه السلام

از سرم سایه ی هر غیر تو کم شد آخر

دل هر جایی من جَلد حرم شد آخر


با زبان عقده ی دل باز نشد باز ، نشد

متوسّل به اشارات قلم شد آخر


تا به ناگاه نگاهم به ضریحت افتاد

از وجودم غمِ هر شادی و غم شد آخر


باورم نیست که این عبدِ گنهکار خدای

شاملِِ لطف ِ خداوندِ کرم شد آخر


آرزویی به جز از عشق در این سینه نبود

شکر آنگونه که می خواست دلم شد آخر


سروده ی آذر ماه در حرم مطهّر رضوی

محمد هنری



۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمد هنری

یک رباعی تقدیم به استاد اسفندقه

آیینه ی خالی از کدورت، آنی 

خورشید شدی، آینه می گردانی 

نزدیک شدم دیدم و باور کردم 

این قدر فرشته خویی و انسانی 


محمد هنری 

آذر ماه 94

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمد هنری

شب بخیر شب!

روی شب را گمانم من سیاه کرده ام؛

شب ، به خوابی خوش مشغول  است

خودم را به بیداری زده ام

 و تا صبح

پلک روی هم نمی گذارم 

تا ببینم 

چه 

می شود...🌿


۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محمد هنری

متکا من کو؟


شب که شما می خوابین

تا خود صب بیدارم

فکر می کنم ، می خونم

پست جدید می ذارم

 

فک میکنم به فردا

که فردا من چیکاره ام

حالم چطوری میشه؟

شادم یا که می بارم


فک میکنم حواسم

کجاس ، به درس و مشقه

یا خیلی پرته و باز

به فکر مشق عشقه


راستی برام  مهم نیس

که خیلی بی حواسم

نمیدونم کی هستم 

کجام ، کدوم کلاسم


یه وقتا توی گوشیم

غرق یه بازی میشم

یا غرق بازیای

جو مجازی میشم



گیج میزنم یه وقتا

فقط میخوام بخوابم

متکای من کجاس

نیس توی رختخوابم 

#

حال منو میفهمی

میدونی فازم چیه

میدونی که بهتر از

خوابای نازم چیه 


این که تو باشی ومن

بذاری عاشقت شم

بگی دوسم نداری

ولی بگی نه، یه کم


اینجوری ساعتارو 

ور میدارم از اینجا

دیگه برام مهم نیس

هر چی که هس تو دنیا


همین که هستی خوبه

این که نمی ری بهتر

بازم که خواب می بینم

متکا من کو؟ مادر !


همین الان (بداهه)

محمد هنری 

❤ ;-) 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمد هنری