دادی به باد آخر نصیحت ها که می اندوختی

ای دانش آموز خرد ، کی درس عشق آموختی


در سوز این فصل خزان گشت آتش عشقت وزان

دست مرا هم گرم دار از آتشی کافروختی


گفتم چرا عاشق شدی ، یوسف مگر عبد تو نیست

با رؤیتی دستم بریدی و دهانم دوختی


در آرزوی دوردستی عمر من خواهد شدن

ای دل خودت را باختی جان مرا هم سوختی