در کوی خرابات، کسی را که نیاز است


هشیاری و مستیش همه عین نماز است


آنجا نپذیرند صلاح و ورع امروز


آنچ از تو پذیرند در آن کوی نیاز است


اسرار خرابات بجز مست نداند


هشیار چه داند که درین کوی چه راز است؟


تا مستی رندان خرابات بدیدم


دیدم به حقیقت که جزین کار مجاز است


خواهی که درون حرم عشق خرامی؟


در میکده بنشین که ره کعبه دراز است


هان! تا ننهی پای درین راه ببازی


زیرا که درین راه بسی شیب و فراز است


از میکده‌ها نالهٔ دلسوز برآمد


در زمزمهٔ عشق ندانم که چه ساز است؟


در زلف بتان تا چه فریب است؟که پیوست


محمود پریشان سر زلف ایاز است


زان شعله که از روی بتان حسن تو افروخت


جان همه مشتاقان در سوز و گداز است


چون بر در میخانه مرا بار ندادند


رفتم به در صومعه، دیدم که فراز است


آواز ز میخانه برآمد که: عراقی


در باز تو خود را که در میکده باز است


🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹


المنة لله که در میکده باز است


زان رو که مرا بر در او روی نیاز است


خم‌ها همه در جوش و خروشند ز مستی


وان می که در آن جاست حقیقت نه مجاز است


از وی همه مستی و غرور است و تکبر


وز ما همه بیچارگی و عجز و نیاز است


رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم


با دوست بگوییم که او محرم راز است


شرح شکن زلف خم اندر خم جانان


کوته نتوان کرد که این قصه دراز است


بار دل مجنون و خم طره لیلی


رخساره محمود و کف پای ایاز است


بردوخته‌ام دیده چو باز از همه عالم


تا دیده من بر رخ زیبای تو باز است


در کعبه کوی تو هر آن کس که بیاید


از قبله ابروی تو در عین نماز است


ای مجلسیان سوز دل حافظ مسکین


از شمع بپرسید که در سوز و گداز است


🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸