توی این بیست و یکسال انقدر اتفاقات عجیب و غریب و چیز های باور نکردنی و غافلگیر کننده دیده ام و شنیده ام که به ندرت پیش می آید چیزی برایم نا مأنوس و غیر منتظره باشد؛حتی اگر در شب کسی بخواهد بترساندم بعید می دانم موفق شود چون همیشه انتظار ترسانده شدن و از قبیل این شوخی ها را دارم...;-) 

چیزی که به احتمال زیاد میتواند غافلگیرم کند تا آنجا که زانو بزنم در نظر من تنها عشق است.همان عشق اسطوره ای که مجنون به لیلا داشت و فرهاد به شیرین و وامق به عذرا و ....

ای عشق تپشهای دل پر شرر از توست...

نکند بمیرم و طعم عشق را نچشیده باشم ، این عاشق شدن بزرگترین آرزوی من است.

💜

باز دوباره دس به دامن خدام!!!

پ.ن: فردا کسی نیاد منو تا سر حد مرگ بترسونه ها، حالا من یه رازی گفتم دلیل نمیشه که:-)